خرید بک لینک

دارم به ته مسخره ی این دنیا فکر میکنم ! 

اینکه بمیری ... اینکه این چرت و پرتای اون دنیا و مجازات و فلان و بیسار و ... که اصلا معلوم نیست هست نیست ! من کیم تو کیی ؟؟؟ هممون از اولش فرو شده تووگوشمون !



فعلا فقط ترجیح میدم هندزفری رو محکم تر فرو کنم و رو به دیوار دراز بکشم تا اشک ها راحت تر جاری شن :)

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:19

ساعت 2/5 ظهر زدم بیرون !2/5ظهر جمعه :| بعد دوباره اون مزاحمت های کوفتی کشوندم سینما !!!تو راه سانس های نزدیکترین سینما رو چک کردم دیدم عه فیلمی  که میخواستم 45 دیقه دگ شروع میشه ! فیلمه سلام بمبئی بود :)دوسش داشتم .... یعنی راضی بودم وقتی اومدم بیرون :) دوباره سریع حرکت به سوی خوابگاه !!! ...دلم برای استاد " نون " تنگ شده ! تو این یک هفته که نبود ، راهرو اساتید بی صفا بود !!!شاید سه ترمه بهش عادت کردیم و هر روز یا یک روز درمیون تو دانشگاه میدیدیمش !! 

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:19

(حس ویرایش نیست ، پوزش )طبق معمول معادلات رو خواب موندم ! عمیقا حسش نیست ! چون آن تو باغ نیستم استاد چ میفرمایند ... تا دوهفته پیش بخاطر اینکه واسه ی درس مبهم از خوابم نزنم نمیرفتم اما اینبار هم مث همه دفعاتی که میخواستم برم و نشد برم ؛ خواب مون :/به واقع می افتم :)منتظر خبرش باشین :|با آرامشی دلنشین صبحانه خوردم و رفتم ! با استاد عین داشتیم ، بازم یکم ادا هایی مبنی بر اینکه من استادم و ... رو اجرا کرد و منم هیچ نچ نچ میکردم :) دارم سعی میکنم ب ادا هاش توجه نکنم فقط از حرفاش بهره ببرم :|واسه آخر ترم میخواست ی تکلیف توپ بده ! اما بچه ها گفتن وقت نداریم و نمیتونیم و ... بعد دگ اونم دید منطقیه ، بیخیال شد !واقعا منطقی بود حرفمون ! واسه ی کار گنده باید از اول ترم میگفت که وقت کافی داشتیم ! وای فک کن پروژه اش رو انجام میدادیم ... ی روزمه خوب هم بود برامون !! اما واقعا نمیتونیم برسیم ... وای کاش میشد ... دوست داشتم :((((با دوستم پریدیم تو سرویس و پیش ب سوی تربیت که امتان ترم بود :| بعد رفتیم استاد فرمودن بهمون گفتن امتحان تربیت از هفته اول دی :/ میمونه هفته بعد .... جا داشت دو تا راست و

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:19

به و به و بهههههههه که امتان فردا کنسل شد  وای که چقد خوشحال شدییییمممم ، خراب شدیم رو سر هومن و گفتیم زنگ بزن استاد بگو لغو کنه امتانو؛ اونم  زنگید و اومد گفت حله کنسله!  والا چه امتحانی آخه ! هفته ی آخر دانشگاه که میان ترم نمیگیرن ! خوب شد نخوندما ... هم از آخر هفته ام استفاده کردم و هم دیشب رفتم جشن ^_______^ به واقع همش چسبیییییددد :))))))بقول حامد : استاد مرسی که هستی ( هفته پیش خودمونو کشتیم بیخیال امتحان شه قبول نکرد:/ )وقتی هومن اومد کلاس و گفت امتان کنسله ؛ استاد "نون" سر کلاس بود و بچه ها دورش جمع بودن داشت به سوالآی بچه ها جواب میداد ، ماهم پراکندهوداشتیم آماده میشدیم بریم ! بعد اینکه گفت کنسله ، یهو همه هورااااا و داد و هوار و آخ جون و این کارا سر دادن و استاد "نون" هم بهت زده از خنده مون و بچه بازی مون یهو ی لحظه ترسید :| بعدش گفت برین بیرون خوشحالی کنین اعتراف میکنم خیلی بچه ایم ... تو کلاس مث دبیرستان  همه باهم صحبت میکنیم ، ی تکیه کلام های خاصی بینمون هست ، مث دبیرستان محافل مسخره کردن و درآوردن ادای استاد

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:19

به دختر مشهدی جان جانانم پی ام دادم ! خب اونا الان چند ساله که شب یلدا رو ایران نیستن و تو این دو سال قشنگ حس شون رو درک کردم که چقدر آدم تو این شبا حضور و گرمای محیط خانواده اش رو میخواد !بعدم اصلا این دوری ها عادی نمیشه :) ی جور خاصه ...بهش گفتم قشنگ دارم درکه میکنم که حسی دارین ! منم امسال ممثل شما پیش دوستامم ! بهتون خوش بگذره !!! بعدم تاکید کردم فال حافظ یادتون نره ! اونم ج داد : الان مامان و بابا پیشمونن و شب قراره بریم خونه ی یکی از دوستآی ایرانیموندگ مرده بودم از خنده  ... عمو اینا رفتن پیششون و من خبر دار نبودم  بعدم نوشت تو خودت فالت و برام بفرست ببینم کی عروس میشی :| از اونجایی که من از اون سینگل فور اور ها هستم .... حافظ هم اینو میدونه و تو زمینه های دگ برام اظهار نظر میکنه خوش بختانه ^_^ گفتم باشه و فالم براش فرستادم اما بخدا اگه ی درصد به این مسائل اشارکرده باشه ... نامه و اینا داره و ولی من منتظر ی نامه ی دیگه ام :| بعد اون میگفت نه منظور اون نامه است ... دگ خلاصه کلی اختلاف پیش اومد بینمون  از معدود آدماییه که

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:19

ترم پیش به استادی داشتیم به چه بووووقییییی ! یعنی خب موقع انتخاب واحد خودم با اون ورداشتم ! در واقع بهم گفتن اون خوبه تره ... منم با اون ورداشتم ... دو گروه بودیم ؛ صبح این استاده بود بعد از ظهر به استاد دگ ! عاغا اومدیم و ایشون تا 1 ماه اول تشریف نیاوردن ، بعد این خبر به گوش رییس رسید و ایشون هم اون آقا رو اخراج کردن :| ما رفتیم نشستیم سر کلاس استاد اون یکی گروه! بعد از یک جلسه این استاد هم قبول نکردن بیان برای گروه ما هم تدریس کنن ! و از اونجایی که این اساتید گرام ما همگی مهندس هستن و روابط و ارتباطات شرکتی و خارج از دانشگاه هم باهم دارن ؛ طی یک حرکت مافیای اون استاد بوق مون رو برگردوندن ! من یک جلسه نشستم سر کلاس اوشون و دیدم واقعا ایشون مشکلات اخلاقی دارن و انگار برای چشم چرونی میان دانشگاه ! نمیتونستم نگاه های حیض و کثیفش رو حتی برای یک جلسه تحمل کنم ! تغییر تایم کلاسم رو بهونه کردم و رفتم با دو تا استاد حرف زدم و گفتم و از اونیکی ok قطعی رو گرفتم و گفت که مشکلی ندارم بیاید کلاس من ! با این بوقه که حرف زدم : اولش گفت نمیشه و منم گفتم برام امکانش نیست و اون

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:18

توی کرکسیون افتخاراتمون ی دونه باز داشت کم داشتیم که نزدیک بود به اون درجه هم نائل شیم :| بعد دانشگاه گفتیم بریم یکم بچرخیم ! رفتیم یکی از خیابونای بالاشهر (مثلا ) و هی میرفتیم و عکس میگرفتیم و هی میرفتیم هی عکس میگرفتیم ! میدوییدیم :| لالا لالای لالای...  میخونیم و عکس میگرفتیم :| یهو شنیدم یکی از تو خیابون داره میگه: خانوووم ! زیر لب گفتم خفه شو بابا ! پیاده رو خلوت و تا چشم کار میکرد کسی نبود و زمین سفید بود ! از بچه ها چند قدم جلو تر بودم و سرم و انداخته بودم پایین و به قدم هام نگاه میکردم ! یهو حس کردم یکی از پشت داره میگه آهای خانومم !برگشتیم همه ! دیدیم یه مرده است لباس نظامی پوشیده ! +گفت واچه عکس گرفتین ؟! به دوستم گفت گوشی تو بده ! -دوستم گفت : کارت شناسایی تونو ببینم ! +گفت گوشی تو بده ببینم ! -گفت : آخه چرا بدم ! من تا کارتتون  نمیتونم، نمیتونم گوشی مو بدم .+به داخل ماشین اشاره کرد و گفت : کارت شناسایی میخوای ، اون تو رو ببین ! ما همه داخل ماشین و نگا کردیم ! چند نفر بودن با لباس شخصی نشسته بودن ! یارو گوشی دوستم کشید و دوست

برچسب: چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی,چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی به انگلیسی,چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی یعنی چه, نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:18

به و به و به که اینجانب در منزل به سر میبرم ؛ البته فقط چند ساعته :)))؛و من غرق در خوشی !!! دیدن مامان و بابا و خواهری و جو خونه خب حالم خوب میکنه ! اندر احوالات کار روی پروژه نقشه برداریسه شبانه روزه پیش رو مشغول کار روی پروژه نقشه برداری بودیم و جالبه بدونید که دو بار کار رو از اول شروع کردیم ، چون متوجه میشدیم غلط رفته بودیم ! دفعه اول خوبتر بود ، تا نقطه 73 محاسبات انجام داده بودیم ، اما بار دوم متوجه شدیم کار از جایی که فکرش رو هم نمیکردیم ایراد داره ! باید 320 تا نقطه رو از اول محاسبه کنیم و روی یکی از مثلث هامون هم تغییراتی ایجاد کنیم :||| استاد "نون" استاد نقشه برداریمون هست و برعکس هر هفته این هفته کلا توی مرخصی بود ! و ما مثلا میخواستیم هر روز که میریم دانشگاه با استاد کرکسیون کنیم و اگه مشکل و اشتباهی بود به ما بگن که دوباره کاری نداشته باشیم ! شنبه که رفتیم و متوجه شدیم استاد این هفته کلا مرخصی هست ! خیلی بهم برخورد !!! چون استاد خودش بهمون گفت: بیان کار کنین ، منم همیشه هستم !شنبه خودمون ی سری کارهای ریز و انجام دادیم اما واقعا لازم بود ا

برچسب: نویسنده: آرمان فلاح تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 15:18

صفحه بندی